این۲نفر

پست الکترونیک

آرشیو

خانه

 

شنبه ٢٦ اسفند ،۱۳۸٥

 

من و سربازی!!!

شکر و سپاس خدای را که پدرمان را اينگونه در آورد....

خب....سال جديد داره مياد...طبق معمول...فرهاد که همه آجيلهای مغازه های فک و فاميل رو بار زده به سرزمين مادريش ((رشت)) پناه برده و تا اطلاع ثانوی در دسترس نيست...منم که در حال حاضر در حال انجام خدمت مقدس ((!!! )) سربازی هستم....

بدم نمياد يکم از آنچه به من می گذرد واستون بگم....

اول بايد بگم من خوشکلم...حتی اگه ((کچل )) کرده باشم

*خب...بايد قبول کرد واسه من که ۵ سال از زندگيم تمام لحظه هام مال خودم بوده...واقعاُ سخته که بخوام تک تک دقايقم رو اونطور که اونا ميخوان سر کنم و حتی وقت واسه دستشويی رفتن نداشته باشم!!!

*غذايی که هر روز به ما ميدن ((و ما نمی خوريم)) از روز قبل غير قابل تحمل تره!!!

*سرو کله زدن با هم خدمتی های عزيز رو که نگو...!!! مخصوصاُ وقتی همه دهاتی باشن و فقط تو فکر زدن زيرآب همديگه...از همه مهمتر اينکه با کاراشون آبروی هرچی ليسانسه هست رو بردن....

*و اما اراشد محترم....احتمالاُ همشون گوشاشون ضعيفه که نميتونن بدون داد زدن حرف بزنن..!!! و از اون بدتر اينکه هر کدوم در هر لحظه فرمانی صادر ميکنه که متناقض با فرمان ارشد قبليه!!! ((خدا به اونايی که ميخوان از اينا نظم ياد بگيرن رحم کنه))

*چه آموزشهايی که به ما نميدن!!!...يه مطلب رو شونصد بار هر کدوم از اراشد مياد و توضيح ميده....((حالا  ميگم مطالب فکر نکنيد به ما ميان ساختن موشک و بمب ياد ميدن...يه مشت دری وری مثل تعريف کوه و جنگل و از اينجور چيزاست همش))...

*شکر خدا حمالی وباربری...نظافت عمومی(کوزتگری))...نظافت شخصی....نگهبانی دادن ((اونم از يه مشت آفتابه!!!)) اونجا تمومی نداره...!!!

به هر حال....بهتون توصيه ميکنم سربازيو بپيچونيد...به هر قيمتی که شده....

در ضمن سال نو رو به همه مخصوصاُ رشتيا تبريک ميگم....

((بهار آمد و فرهاد جوان شده است.........ريشها را زده و مهربان شده است))

بیژن

 پيام هاي ديگران ()

پنجشنبه ۱٧ فروردین ،۱۳۸٥

 

تشکر


ممنونیم از شرکت مخابرات واسه اینکه اینقدر به فکر روحیه حساس ماست که هر وقت قراره خبر بد به ما برسه گوشیا آنتن نمیدن.

ممنونیم از شرکتهای خودرو سازی به ویژه ایران خورو و سایپا که اینقدر به فکر جلوگیری از افزایش جمعیت هستند وبه همین خاطر خودروهای غیر استاندارد تولید میکنن تا مشکل انفجار جمعیت پیش نیاد.

ممنونیم از وزارت راه وترابری به سبب اینکه جاده های ایران به قدری غیر استاندارد هستند که وقتی یه خودرو استاندارد هم داخل این جاده ها  باشه دچار مشکل میشه(مثلا دلش میخواد چپ کنه، همچین حال میکنه با چپ کردن تو این جاده ها)چه برسه به خودروهای غیر استاندارد تولید داخل!! و باز هم از مشکل انفجار جمعیت جلوگیری میشه.

فرهاد
 

 پيام هاي ديگران ()

سه‌شنبه ٢۳ اسفند ،۱۳۸٤

 

چهار شنبه سوری

سلام.خوبی؟ منم خوبم.خوب امشب شب اخرین چهارشنبه سال هستش و کوچه ما رو دود گرفته خفن.راستی یه چیز امشب تا ساعت هفت من بیرون بودم البته با ماشین که از ترس سریع اومدم خونه (آخه سال پیش من ساعت شش اومدم خونه.)یعنی اینکه امسال یه ساعت شجاع تر شدم!باید به خودم افتخار کنم.

بچه ها مواظب خودتون باشین امشب(چون من الان خیلی بزرگ شدم واسه همین دارم شما رو نصیحت میکنم.)حالا بگذریم.

رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید!!

این شعرو نوشتم چون امسال هم رو بلیط های اتوبوس این شعرو نوشته بود. به من چه !؟!؟شرکت واحد میخواست خلاقیت به خرج بده تا دوباره من این شعرو ننویسم.اگه شکایتی دارین میتونین با دفتر بازرسی شرکت واحد تماس بگیرین.شمارش اینه : .... اگه میخوای بدونی برو بلیط شرکت واحد بخر!ضمناً اِرائه ی بلیط نشانه شخصیت شماست .آهای از این به بعد میخوای سوار ماشین سید خندان بشی بلیط میدیا!دفعه دیگه نگی یادم رفتا!همین دیگه!!!

ما آخرش نفهمیدیم این ماشین سیدخندان سواریه، تاکسیه،مینی بوسه،اتوبوسه، چیه بالاخره!؟!؟!؟ اصلاً هر چیه بمن چه؟؟؟

خب دیگه برو خونتون بسه دیگه خیلی اینجا موندی.نِمیری؟!؟! پول زور وَدِه!!

 راستی یه لحظه وایسا !! عیدت مبارک!

بای

فرهاد

 

 پيام هاي ديگران ()

چهارشنبه ٢۱ دی ،۱۳۸٤

 

اتوبوس

سلام.....

امروز ميخوام اصولی رو بهتون ياد بدم و نکاتی رو يادآور بشم که شايد هيچ کسی تا حالا راجع بهش باهاتون  صحبت نکرده ....

اصول و نکاتی راجع به سوار شدن به مکعبهای خوشبخت يا :

 اتوبوسهای شرکت واحد !!!

۱-هر وقت وارد ايستگاهی شدين که اتوبوس داخلش نبود و يه ملت تو صفش وايستاده بودن.....سعی کنين خودتون رو وسط صف جا بدين...(حتی اگه اول صف بودين)....چون معمولا اين درب پشتی اتوبوسه که باز ميشه و ميتونيد اينجوری زودتر سوار بشين...!!!

۲-موقع انتخاب صندلی سعی کنيد اونايی رو که نزديک درب اتوبوسه انتخاب نکنين چون در اينصورت تا ايستگاه بعد بايد جاتونو به يه پيرمرد يا پيرزن بديد !!! 

۳-از تماس با هر چيزی در داخل اتوبوس خودداری کنيد مگر اينکه دوست داشته باشين روی دست و لباستون نقشونگار از جنس دوده و روغن بکشيد

۴-معمولا تعداد ايستگاههای يک اتوبوس از نظر تئوری برابر است با تعداد ايستگاههايی که اتوبوس در آن توقف می کند اما تعداد ايستگاههای واقعی از رابطه زير قابل محاسبه است :

تعداد ايستگاههای تئوری + تعداد پيرزن هايی که بعد از عبور از ايستگاه از خواب بيدار ميشن+دوست و آشناهای آقای راننده که در طی مسير هرجا دلشون خواست سوار ميشن !!! + ...=تعداد واقعی ايستگاهها

۵-معمولا روی  اتوبوسها دروغ نوشتن !!! در اينگونه موارد بهتره پيشبينيهای لازم رو مد نظر قرار بدين مثلا اگه روی اتوبوس نوشته ((مترو صادقيه)) بايد احتمال اينو بدين که ممکنه سر از ((تجريش)) دربيارين !!!

۶-با توجه به موسيقی زنده ای که داخل اکثر اتوبوسها (مخصوصا ای اتوبوس آکاردئونيها) پخش ميشه بايد هميشه از اينکه بليت رو ارزون خريديد احساس خوشبخی کنين !!!!

۷-اگه دوست داريد از اول تا آخر مسير از سخنرانی قشر تحصيل کرده جامعه لذت ببرين ....کافيه صندليی رو انتخاب کنين که پشت سرش ۲ تا دانشجو نشستن !!!

۸-اگه سوار اتوبوسی شديد که جا واسه نشستن نداشت.....از ترفند های زير ميتونين استفاده کنين :

-به محض اينکه کسی ازتون راهنمايی خواست ....بهش بگين که از راننده راهنمايی بخواه......و وقتی خواست بره از راننده سئوال کنه زود برين جاشو بگيرين !!!!

-اگه ديدين  يه بچه تنها داخل اتوبوسه... سعی کنين گولش بزنين و جاشو بگيرين...اگه گول نخورد کتکش بزنين...

-هميشه قيافه مظلومانه به خودتون بگيرين تا همه فکر کنن مشکلی دارين و جاشون رو بدن بهتون....

-به محض اينکه کسی پياده  و صندليش خالی شد...به صورت اطرافيان صندلی نگاه کنين.....تا بهتون تعارف کردن ((بفرماييد)) زود بشينين !!!

سفر خوبی رو براتون آرزو داريم......

بيژن

 پيام هاي ديگران ()

سه‌شنبه ۸ شهریور ،۱۳۸٤

 

نرو!!

نرو !ميگم نرو!کجا ميخواي بري ؟حتماً بايد التماست کنم تا نري؟خب خواهش ميکنم نرو.اگه

بري

خيلي ناراحت ميشم!اِه!جدي جدي داري ميري!؟!اِه واقعاً داره ميره؟!؟!؟اِه رفت!!چرا هرچي

حباب درست ميکنم باد با خودش ميبره!؟!؟

ولي خودمونيما حباب بازي هم خيلي کيف ميده ها.

کيف نميده؟!؟!؟

خب خودمون نيستيما حباب بازي کيف نميده.

دلت خنک شد؟!؟!؟

من چرا اينجا با همه دعوا دارم؟!؟!

باي

فرهاد

 پيام هاي ديگران ()

چهارشنبه ۸ تیر ،۱۳۸٤

 

موجوداتی به نام آقايون

سلام.خوبین؟منم خوبم

دوروزه مادرم خونه نیست(چون من دوباره پسرخاله شدم.واسه همین مادرم رفته خونه خاله اینا.)خونمون شده
مثل بازار شام(شاید هم ناهار).جورابم تو قابلمه رو گازه اونوقت حوله حموم رو صندلی کامپیوتره.لباسا اطو
نشده رو دسته مبله اونوقت کتابای من تو جالباسیه.شونه به جای اینکه جلو آینه باشه جلو پنجره هستش اونوقت 
دیوان حافظ جلوی آینه هستش.شکلات خوری رو یخچاله اووقت پر از خالیه(من که شکلات ها رو نخوردم.خوب 
چی کار کنم خوشمزه بودن خوب.خوشمزه نبودن؟بودنا.نبودنا؟پس چی بودنا؟).واقعاً ما آقایون شانس آوردیم که با 
خانم ها ازدواج میکنیم.آی آی آی، وایسا ببینم.مارو مسخره میکنی؟!؟!حالا که اینطور شد خانم ها بیشتر شانس 
آوردن که با آقایون ازدواج میکنن.چون درغیر اینصورت میترشیدن.حالا خوبت شد.تا تو باشی دیگه مارو مسخره 
نکنی.ولی وقعاً خیلی جالبه که خانم ها این اخلاق آقایون رو میدونن و بعد باز هم باهاشون ازدواج میکنن.جالب 
نیست؟خوب حتماً جالب نیست دیگه.چرا میزنی؟!؟!
فعلاْ بای
فرهاد

 پيام هاي ديگران ()

پنجشنبه ۱٢ خرداد ،۱۳۸٤

 

بازگشتی دوباره

سلام.من برگشتم.بازگشت گودزيلا!!!!نه ديگه اينقدر خفن!!؟!جو گرفت يه دفعه!!!!

يه مدت کامپيوترم داشت ميترکيد واسه همين نبودم.

يه نفر پيدا نشد تو اين مدت به من بگه : آخه بوق جون تو اگه اسمت مهدی هستش

چرا همه جا مينويسی فرهاد!؟!؟ اگه ميخوای همه با اسم فرهاد تورو بشناسن چرا

همه جا ای-ميل رو مينويسی mahdi_nasery@yahoo.com

البته واسه اينه که iq من خيلی بالاست.آخه تو خونه ما هرچی دست و پاگير هستش

ميبريم ميذاريم بالا پشت بوم.منم ديدم iq به دردم نميخوره.گذاشتمش اون بالا.

الان iq من خيلی بالاست .دستم بهش نميرسه

خب بگذريم از اين حرفا

کوه کندن فرهاد نه کاريست شگفت        شور شيرين در سر هر که فِتَد کوه کن است

چه ربطی داشت؟!!؟!؟! مگه بايد ربط داشته باشه؟شما کی حرف باربط اينجا ديدين که اين

 دوميش باشه؟!؟!

ولی... شور شيرين در سرت افتاد بهت ميگم ربطش چيه!

حالا صبر کن

تا بعد

فرهاد

 پيام هاي ديگران ()

شنبه ۳ اردیبهشت ،۱۳۸٤

 

((فرهادکيو))

روزی روزگاری در يکی از شهرهای شمال.....يک پدر ژپتو زندگی می کرد که خيلی مهربان بود....از بس واسه داستانها پينوکو ساخته بود ... ديگه خسته شده بود....

اينبار تصميم گرفت يه نو آوری کنه....يه عروسک جديد بسازه...به نام ((فرهادکيو))...

فرهادکيو ظاهرآْ عروسک با مزه ای بود که از کله ماهی تغذيه ميکرد....و دماغش به اندازه کافی بزرگ بود واسه همين وقتی دوروغ ميگفت دماغش دراز نمی شد!!!

يه بار وقتی فرهادکيو بزرگ شد.....دانشگاه قبول شد!!!! واسه همين پدر پيرشو وادار

کرد کل شهريه دانشگاه رو بپردازه !!!!

تا اينکه يه روز....تو دانشگاه با ((خرسک نره))و ((بيژن مکار))آشنا شد....

خرسک اون رو اغفال کرد که باهم پروژه بردارن....اون هم خر شد و بعد از برداشتن پروژه....جستجوی مطالب...هزينه های صحافی.....و تایپ کليه مطالب رو انداختن رو جونش!!!!

بيژن مکار هم اونو اغفال کرد که باهاش يه وبلاگ بزنه و تا ميتونست  فرهادکيو رو آزار ميداد!!!

اخرش فرهاد کيو با کارهاش پدر ژپتوی پير رو سکته داد و ((پری مهربان ))هم تلافی کرد و فرهادکيو رو به خاله سوسکه تبديل کرد.....((ادامه داستان را در کتاب خاله سوسکه بخونيد!!!!))

بيژن...

 پيام هاي ديگران ()

دوشنبه ٢٢ فروردین ،۱۳۸٤

 

گربه

سلام.خوبين؟منم خوبم.
آخه آدم با گربه کل کل ميکنه؟!؟!آخه گربه اصلاً مال اين حرفا هستش که آدم باهاش کل کل
کنه؟!؟!؟
قضيه چيه؟قضيه اينه که ديدم گربه موجود جونداريه (هفتاد تا جون داره،باور کن)بعدش خيلي
بچه پررو هستش.واسه اينکه با گربه کل کل کنم، زنگ زدم جونفروشي سرکوچه هفتاد تا
جون سفارش دادم تا با جون خودم بشه هفتاد و يکي تا يه جون از گربه بيشتر داشته
باشم.جون فروشي هم هفتادتا جون رو فرستاد در خونمون.ما هم هفتاد تا جون رو چپونديم تو
حلقمون.
نکته علمي: هر هفتاد تا جون رو نبايد با هم قورت داد چون امکان خفگي هستش.بنابراين من
اول يکي رو گرفتم تو دستم وبعد 69 تا رو قورت دادم که اگه گلويم رو گرفت ،خفه نشم و با
همون يه جون نجات پيدا کنم.
حالا من نميدونم با اين هفتاد و يدونه جون چه گِلي بايد به سرم بگيرم؟
طبق آخرين محاسبات اينجانب اگر سالي يدونه جون از دست بدم هفتاد و يه سال ديگه عمر
ميکنم که عاديه ولي اگه هر 30 سال يه جون از دست بدم رکورد حضرت نوح رو هم
ميشکنم!!!حالا من چي کار کنم؟تا من باشم ديگه کل کل نکنم.
ولي خودمونيما اگه با زرافه کل انداخته بودم وضعم بهتر بود چون 5 متر از بيژن بلندتر بودم!؟!؟!؟
مثل اينکه قرار نيست من دست از کل کل بردارم
شاد باشيد و بهاري
فرهاد

 پيام هاي ديگران ()

سه‌شنبه ٢٥ اسفند ،۱۳۸۳

 

عيد

سلام.خوبين؟منم خوبم.

من هم اکنون از وسط ميدان نبرد گزارش می دهم.اينجا از هر طرف صدای

توپ و تانک و ... می آيد و من اينجا دارم سکته می زنم. ولی امروز يه رشادتی

از خودم نشون دادم که واقعا بايد به خودم افتخارکنم. آخه نميدونين من چه کار

مهمی انجام دادم که؟!؟ من امروز ساعت ۶ بعد از ظهر يعنی وقتی هنوز هوا

تاريک نشده بود رفتم از سر کوچمون کارت اينترنت خريدم و برگشتم.

رسيد مژده که آمد بهار و سبزه دميد.

از اونجايی که من خيلی از شعر و موسيقی و اين حرفا سر در ميارم

هرچی فکر کردم هيچ شعری به ذهنم نرسيد واسه همين از رو بليط

اتوبوس اين شعر رو نوشتم.عيدتون هم مبارک باشه.و سال خوبی داشته

باشيد.

در جواب بيژن:

بيژن الهی يه موز پوست کنی ببينی توش هويجه!!!

الهی بری مهمونی بهت ميوه تعارف کنن و يه پرتقال برداری.و مثل من چاقو

 رو برعکس بگيری و هر کاری کنی ميوهه پوست نشه و همه بهت بخندن

و تو فکر کنی واسه جوک بی مزه ای که تعريف کردی دارن ميخندن

همیشه شاد باشيد و سرخوش

در ضمن اگه امشب من سکته کردم:

روحم شاد - فرهاد

 

 

 پيام هاي ديگران ()

لینک دونیه!!؟

سرزمین ایرانیان

تالارهای گمشده المپ

سوتی کده

یه ذره آرامش

پسر معدنچی

نقره داغ

توسن

raingirl

danial & shahram

شازده خانومی

دو ماهی

کپل ها

سرای مهر

تا دنیا دنیاست دوستت دارم

کمال جون

اسم بی اسم

پر خیال

آخرین مصلوب

این3نفر

persian_in_love group

Link #6

Link #7

امکانات

لوگوي وبلاگ شما

:حضور و غیاب



:حضور و غیاب


وبلاگ های دوستان

این 2 نفر این3نفر

پسرمعدنچي